السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

  نقنه  Naghneh

 پاینده باد ایران

کشتي شکست خورده طوفان کربلا --- در خاک و خون طپيده ميدان کربلا
گر چشم روزگار برو زار ميگريست --- خون ميگذشت از سر ايوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابي به غير اشک --- زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضايقه کردند کوفيان --- خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و ميمکید --- خاتم ز قحط آب سليمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عيوق ميرسد --- فرياد العطش ز بيابان کربلا
آه از دمي که لشگر اعدا نکرد شرم --- کردند رو به خيمه سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غيرت سپند شد --- کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد


اخبار پاراچنار

پاراچنار: اينجا شلمچه پاكستان است



+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

دارالقرآن میثم تمار (س)

بهترین سایت قرآنی برای دانلود تلاوت، اذان و زیارت عاشورا و ... و ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

  به نام خداوند بخشاینده مهربان

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ۞
سوره نور ؛ آیه 35
خدا نور آسمانها و زمين است. مثل نور او چون چراغداني است که در آن چراغي باشد، آن چراغ درون آبگينه‏اي و آن آبگينه چون ستاره‏اي درخشنده. از روغن درخت پر برکت زيتون که نه خاوري است و نه باختري افروخته باشد. روغنش روشني بخشد هر چند آتش بدان نرسيده باشد. نوري افزون بر نور ديگر. خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه مي‏نمايد و براي مردم مثلها مي‏آورد، زيرا بر هر چيزي آگاه است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

   شبکه تلویزیونی المنار لبنان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

  سلام بر قدس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

           

  به نام خداوند بخشاینده مهربان

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ۞
سوره احزاب ؛ آبه ۲۳
از مومنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند
بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خود دگرگون نکرده‏اند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

آنالما   آنالما

آنالما چیست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

FA-18_Hornet_breaking_sound_barrier_7_July_1999

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

چرا هنگامي كه هواپيما در ارتفاع پرواز مي‌كند، رد سفيدي از خود به‌جا مي‌گذارد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

 من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه --- صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه
 در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم --- هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه
 هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي --- وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه
 اي لولي بربط زن تو مست تري يا من --- اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه
 از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد --- در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
 چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد --- وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
 گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشت --- گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه
 گفتم : ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت اي جان --- نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه
 نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل --- نيميم لب دريا نيمي همه دردانه
 من بي دل و دستارم در خانه خمارم --- يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه
 تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي --- زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه
 مولانا جلال الدين محمد بلخي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

گويند شيخ ابوالحسن خرقاني بر سردر خانقاه خود نوشته بود:
هر کس که در اين سرا در آيد
نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد
چه آنکس که به درگاه باري تعالي به جان ارزد
البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد

عشق يعني
نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آيين مپرس
هر کسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد که او را نان دهد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

 تـصــاويـر ماهــواره اي محور بروجن ـ شهرضا
 16 - 15 - 14 - 13 - 12 - 11 - 10 - 9 8 - 7 - 6 - 5 - 4 - 3 - 2 - 1 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

جمعيت شهر نقنه بر اساس سرشماري سال ۱۳۸۵ -  ۸۲۳۴  نفر ميباشد
نقنه از نظر جمعيت در استان چهارمحال و بختياري در مکان  ۱۶  قرار دارد
نقنه قبل از این بزرگترين روستاي استان چهار محال و بختياري به شمار میرفت
بر اساس اطلاعات سرشماري نفوس و مسكن 1385
 جمعيت كشور  70472846  نفر بوده است
 كه از اين تعداد  48245075  نفر در نقاط شهري
 و الباقي  ۲۲۲۲۷۷۷۱  نفر ساكن در نقاط روستايي بوده اند
   «   سايت درگاه ملي آمار   »  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 



آخرین - اصلاحات - جدیدترین - فهرست - اسامی - لیست - نام - اسم - اطلس - کشورهای - جهان - دنیا

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

  اين کشته فتاده به هامون حسين توست 
  وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست 
  اين نخل تر کز آتش جانسوز تشنگي 
  دود از زمين رسانده به گردون حسين توست 
  اين ماهي فتاده به درياي خون که هست 
  زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست 
  اين غرقه محيط شهادت که روي دشت 
  از موج خون او شده گلگون حسين توست 
  اين خشک لب فتاده دور از لب فرات 
  کز خون او زمين شده جيحون حسين توست 
  اين شاه کم سپاه که با خيل اشک و آه 
  خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست 
  اين قالب طپان که چنين مانده بر زمين 
  شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

  باز اين چه شورش است که در خلق عالم است 
  باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است 
  باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين 
  بي نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است 
  اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو 
  کار جهان و خلق جهان جمله در هم است 
  گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب 
  کاشوب در تمامي ذرات عالم است 
  گر خوانمش قيامت دنيا، بعيد نيست 
  اين رستخيز عام که نامش محرم است 
  در بارگاه قدس که جاي ملال نيست 
  سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است 
  جن و ملک بر آدميان نوحه مي‏کنند 
  گويا عزاي اشرف اولاد آدم است 
  خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين 
  پرورده‏ی کنار رسول خدا حسين 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

  از خون جوانان وطن لاله دميده 
  از ماتم سرو قدشان سرو خميده 
  در سايه گل، بلبل ازين غصه خزيده 
  گل نيز چو من در غمشان جامه دريده 
  *** 
  از اشك همه روى زمين زير و زبر كن 
  مشتى گرت از خاك وطن هست به سر كن 
  غيرت كن و انديشه ايام بتر كن 
  اندر جلو تير عدو سينه سپر كن 
  *** 
  از دست عدو ناله من از سردرد است 
  انديشه هر آن كس كند از مرگ نه مرد است 
  جانبازى عشاق نه چون بازى نرد است 
  مردى اگرت هست كنون وقت نبرد است 
  *** 
  چه كج رفتارى اى چرخ! چه بدكردارى اى چرخ! 
  سر كين دارى اى چرخ! 
  نه دين دارى نه آيين دارى (نه آيين دارى) اى چرخ! 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

                                                                        مرده کشان جوزان
   خلاصه داستان از اين قرار است که ميوه‏هاي باغ «مش‏لطفعلي» در جوزان مورد دستبرد روزمره قرار مي‏گرفته و هر روز صبح که مش‏لطفعلي مادرمرده از خواب بيدار مي‏شده، ملاحظه مي‏کرده قسمتي از ميوه‏هاي سردرختي‏اش را برده‏اند!
   گم شدن ميوه‏هاي باغ مش‏لطفعلي را جن‏گير جوزان يا رمال جوزان به گردن اجنه و از ما بهتران مي‏اندازد، اما تلاش جن‏گير و رمال نتيجه‏اي نمي‏دهد و سرقت‏هاي شبانه ادامه مي‏يابد. تا يک شب «کلاحسين آجرپز» که نزديک قريه جوزان نشسته بوده متوجه مي‏شود چهار نفر دارند تابوت مرده‏اي را به دوش مي‏کشند و اين مرده کشي چند روز طول مي‏کشد و ادامه پيدا مي‏کند و کلاحسين مي‏بيند که هر روز صبح در همان ساعت از جوزان يک مرده را به گورستان حمل مي‏کنند. يک روز که براي ثواب زير پايه تابوت را مي‏گيرد پايه تابوت از روي شانه او در مي‏رود و تعادل بهم مي‏خورد و در نتيجه تابوت از روي شانه سه نفر ديگر به زمين مي‏افتد و بجاي مرده مقادير زيادي هلوهاي باغ مش‏لطفعلي به زمين مي‏ريزند.
   کلاحسين آجرپز جريان را به کدخداي روستاي جوزان اطلاع مي‏دهد، و به هر حال با شکايت مش‏لطفعلي به حاکم اصفهان، کار بيخ پيدا مي‏کند و حاکم اصفهان نامه‏اي به کدخداي جوزان مي‏نويسد که در اسرع وقت «دزدان جوزان» را دستگير و براي تاديب به اصفهان بفرستد ... کدخدا در پاسخ نامه‏اي به اين شرح براي حاکم اصفهان مي‏نويسد : «قربان وجود مبارکت شوم. خداوند سايه الطاف مبارک آن حضرت را از سر چاکران کم نکند، البته اوامر عالي مطاع است و همه بندگانيم و گوش به فرمان داريم. اما حالا فصل خرمن است و مسافرت دسته‏جمعي ما به شهر اسباب تعطيل کارها مي‏شود. بنا بر اين چنانچه راي انور عالي اقتضا کند، پس از انقضاي فصل خرمن امر عالي اجرا شود با کمال ميل همه اطاعت خواهيم کرد.»
   حاکم اصفهان مجددا نامه‏اي به کدخداي جوزان مي‏نويسد که غرض از نامه قبلي اعزام دزدان باغ مش‏لطفعلي بوده و نه مسافرت دسته‏جمعي ... منظور خودتان را توضيح دهيد ... کدخدا طي نامه‏اي خطاب به حاکم اصفهان جواب مي‏دهد : «قربان حضور مبارکت شوم، اگر سوء تفاهمي شده انشاءالله عفو خواهيد فرمود. ما بيچارگان کمال و سواد نداريم تا دستخط حکومت جليله را خوب بفهميم ؛ نوشته بوديد دزدان را بفرستم. اگر خداي نکرده از روي نفهمي جسارتي شد نسبت به حقير سوءظن پيدا نکنيد. مي‏خواستم به عرض مبارک برسانم که در جوزان ما بحمدالله فقط سيد محمد‏علي پيشنماز به واسطه مقام پيشنمازي و کهولت دزدي نمي‏کند!»

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

دعوا بر سر خال
حکايت دعوا بر سر «خال» از زمان خواجه حافظ شيرازي آغاز گرديد و تا زمان معاصر ما کشيده شد!
داستان با بيتي از اشعار حافظ آغاز گرديد. سپس صائب تبريزي در سالهاي بعد به گونه‏اي انتقادي و با الگو برداري
از اصل شعر، حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهايتا شهريار پاسخي زيبا و شنيدني براي صائب تيريزي سرود.

حافظ
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي‏بخشد ز مال خويش مي‏بخشد --- نه چون حافظ که مي‏بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چيز مي‏بخشد بسان مرد مي‏بخشد --- نه چون صائب که مي‏بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي‏بخشند --- نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دل‏ها را

به هر حال داستان به اينجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاري را با مضاميني مشابه داريم.
البته موارد بالا به صورت رسمي و از قول شاعران شناخته شده بود.
مثلا
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- فداي مقدمش سازم سر و دست و تن و پا را
من آن چيزي که خود دارم نصيب دوست گردانم --- نه چون حافظ که مي‏بخشد سمرقند و بخارا را

و يا در جايي ديگر کمي طنز آلود
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- به خال هندويش بخشم يه من کشک و دو من قارا
ز خاک گور مي‏دانم سر و دست و تن و پا را --- ز مال غير مي‏دانم سمرقند و بخارا را
عزراييل ز ما گيرد تمام روح و اجزا را --- چه خوشتر مي‏توان باشد؟ ز آن کشک و دو من قارا

اما داستان باز هم ادامه يافت
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را --- به خال هندويش بخشم سرير روح ارواح را
مگر آن ترک شيرازي طمع‏کار است و بي‏چيز است؟ --- که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسي که دل بدست آرد که محتاج بدن‏ها نيست --- که صائب بخشدش او را سر و دست و تن و پا را

و نهايتا به اين شعر مي‏رسيم که با کمي تغيير در وزن حافظ را مسئول تمام اين دعاوي مي‏داند
چنان بخشيده حافظ جان! سمرقند و بخارا را --- که نتوانسته تا اکنون کسي پس گيرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به اين ولخرجي حافظ --- ميان شاعران بنگر فغان و جيغ و دعوا را
وجود او معمايي است پر از افسانه و افسون --- ببين! خود با چنين بخشش معما در معما را

پگاه و بخشندگی حافظ
بيا حافظ که پنهانی من و تو دور از اين غوغا --- به خلوت با هم اندازيم اين دل‌های شيدا را
رها کن ترکِ شيرازی! بيا و دختر لر بين! --- که بر يک طره‌ی مويش ببخشی هر دو دنيا را
فزون بر چشم و بر ابرو فزون بر قامت و گيسو --- نگر بر دلبر جادو که تا ته خوانده دريا را
شبی گر بختت اندازد به آتشگاهِ آغوشش --- ز خوشبختی و خوش‌سوزی نخواهی صبح فردا را
شنيدم خواجه‌ی شيراز ميان جمع میفرمود --- پگاه است آنکه پس گيرد سمرقند و بخارا را
بدين فرمايش نيکو که حافظ کرد می‌دانم --- مگر ديگر به آسانی کسی ول می‌کند ما را
نظر شما چيست؟؟؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  |